یه مرحله تازه . . .
در تاریخ 9شهریور ماه 92 مامان دقیقا تو سن یکسال ونه ماهگی عشقش آرین جون رو از شیر گرفت خیلی شنیده بودم که هم مادرهم نینی خیلی اذیت میشن ولی خدارو شکر هیچکدوممون اذیت نشدیم تقریبا این پروسه دو هفته ای طول کشید چون نمیخواستم یکدفعه شیر رو قطع کنم بجای شیر مامان نینی حالا هرروز تقریبا سه تا شیشه شیر پاستوریزه میخوره وخدارو شکر خیلی هم دوست داره الهی فدای نینی نازم بشم مامانی تاحالا دقت کردی که چقدر عدد 9 رو دوست داری تولدت 9 / 9 /90 تاریخ از شیر گرفتنتم 9 شهریور تو سن یکسال و نه ماهگی ...
نویسنده :
مامان آمی
10:03
این چند روزمون . . . .
چتد روز پیش رفتیم خونه مامان خاله زهرا دوست من که تا تونستی شیطنت کردی و خوش گذروندی اینم عکس چند شب پیش که رفتیم پارک آقا آرین همش در کمین گربه ها بود اینم بدون شرح این چند وقته در حال خرید جهیزیه دوستم زهرا هستیم که شما هم پای ثابت قضیه هستی اینجا هم آماده ای که بریم با خاله زهرا واسه خرید (خاله زهرا همشون مبارکت باشه) آرین جون در انتظار که با مامانی اینا و خاله بهار بریم فرحزاد اینم فرحزاد ...
نویسنده :
مامان آمی
9:51
شمال
دو سه روزی بعد از خونه خاله مهسا هممون بجز دایی و خاله مهسا اینا رفتیم شمال (توسکا)سه چهار روزی اونجا بودیم هوا خیلی خوب بود و جایی هم که بودیم خیلی سرسبز و خوشگل بود به شما که حسابی خوش گذشت فقط کم غذا میخوردی وگرنه خیلی بهت خوش گذشت آرین جونم همین چندتا عکس رو فعلا داشتم بقیش رو وقتی خاله پروین بهم داد برات میذارم البته چون به خاله امیدی نیست فکر کنم بشه سال بعد واست بذارم ...
نویسنده :
مامان آمی
9:35
خونه خاله مهسا
آرین جونم سلام ببخشید که انقدر دیر به دیر بروز میشم آخه فرصتش پیدا نمیشه یا اگه پیدا بشه مهلت نمیدی که مطلبی تایپ کنم تقریبا 2 هفته پیش واسه شام هممون خونه خاله مهسا بودیم ...
نویسنده :
مامان آمی
9:29
چند هفته اخیر . . .
به پیشنهاد دایی ابی همگی رفتیم جاده چالوس از صبح رفتیم و تقریبا ساعت 11:30 شب برگشتیم خونه هوا عالی جامون عالی درکل یه روز عالی به پیشنهاد خاله بهار جمعه قبلی همه با هم رفتیم شهرک سینمایی غزالی موسیقی زنده اجرا شد که انقده با خواننده هممون همراهی کردیم که بهمون پیشنهاد کرد بریم شعر یادت نره وناهار تورستوران گراند هتل خوردیم رفتیم داخل شهرک رو گشتیم و جاهایی که فیلمای تاریخی بازی شده بود رو دیدیم و تا بعدازظهری اونجا بودیم بعدش دوباره همه رفتیم فرحزاد تا ساعت 8 اونجا بودیم اومدیم خونه پسری هنوز از دد سیر نشده بود به همی...
نویسنده :
مامان آمی
0:47
مروری بر خاطرات چند هفته اخیر
آرین جون مامان اینجا در حال رفتن به اداره خاله فاطی هستش آخه من و مامانی میخواستیم بریم خرید محل خریدمون نزدیک اداره خاله بود بخاطر اینکه گل مامان اذیت نشه گذاشتیمش اداره خاله که البته اولین بارش نبود میرفت و میدونستیم که حسابی بهش اونجا خوش میگذره اینجا هم از اداه خاله رفتیم خونه مامانی که ناهار بخوریم که البته نی نی جونم انقده خسته بود که حدودا یکساعتی خوابید بعدا ناهار میل کردن ماه رمضونی یه روز با مامانی اینا وخاله بهار اینا رفتیم رستوران نایب واسه افطاری که خیلی هم بهمون خوش گذشت ...
نویسنده :
مامان آمی
2:46









